تبليغاتX
خداحافظی با الیاس
 
 

حجت الاسلام گلي، همون کارشناس مسایل دینی اغما! "در پاسخ به اين پرسش که نمايش انسان هايي که روح خود را به شيطان واگذار کرده اند چقدر عموم مخاطبان را تحت تاثير قرار مي دهد، گفت: نکته ماورايي  و ديني سريال «اغما» اين است که «شيطان» ميتواند در هيئت انسان و با شمايل مختلف به زندگي انسان ها راه پيدا کند و آنها را گمراه سازد شيطان حتي مي تواند جسم انسان ها را جعل کند و از طريق آنها به اهداف خود برسد." به نقل از صفحه رسانه (3) روزنامه جام جم  ۸۶/۶/۲۶

آقای گلی! گل من! میشه بگین توی کدوم روایت معتبر از کدوم بزرگ دین اومده که شیطون میتونه جسم انسان ها را جعل کند؟راستی جعل جسم انسان اصطلاح کدوم مبحث دینی در کلاسهای فقه و ... است؟ اونهایی که کار کشته این مبحث های ماورایی اند نگفتن که شیطونه برای فریب یه بشر عادی آیا لباس نبی بزرگی چون حضرت الیاس ع را باید جعل کنه؟

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 17:51  توسط نکته بین  | 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست.......

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

البته این مفاهیم دیگه خریداری ندارند. به نظر خیلی ها میشه این متن رو اینطوری خوند:

 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

 هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود، پس از آن طرف صحنه بیاید باز بدان! 

صحنه پیوسته به جاست ...... ما هم هستیم در آن و فقط ما بباید باشیم

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد و اگر نسپارند ما به زورش سازیم یادسپار!

 

این حکایت همون زورتپون سریال اغماست که سازندگان آشکار یا پنهان آن! به نام دین به خورد ملت میدن.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 17:48  توسط نکته بین  | 

نمی توان و نباید در قالب یک سریال تفکری را که در ابهام است به مخاطبان القا کرد. مسائل و موضوعاتی که دست مایه درست و حسابی ندارند و از نظر اجتماعی مطالعه دقیقی در مورد آن صورت نگرفته است و اطلاعات ما از آنها اندک است و اگر چنین کنیم می شود این: سریال درغ پردازی شده ی اغما! 

  نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 20:21  توسط نکته بین  | 

الا بذکر الله تطمئن القلوب: ((به درستیکه دلها با یاد خداوند آرام میشود)). این فرموده خداوند در قرآن کریم است. یعنی اینکه هنگامیکه انسان در حال ذکر و یاد خداوند است قلب او خالی از هر گونه تشویش است، یعنی اینکه شیطان که عامل نا آرامی انسان است در آن حالت از بنده دور است اما در سریال اغما نقیضین جمع اند. بنده حتی هنگام ذکر و یاد خداوند مورد تهاجم شیطان واقع می شود.

من با دیدن این سریال از این پس اینگونه می پندارم: هیچ جا و هیچگاه از حمله شیطان در امان نیستم و نباید بیهوده خود را خسته کنم.

آقایان مسئول آیا این همان چیزی است که شما می خواهید؟ و لابد بعد از آخرین قسمت باید قید قیامت و آخرت و معاد را هم بزنیم؟

آقایان مسئول بعد از این سریال چه می خواهید بکنید؟

 

  نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 20:14  توسط نکته بین  | 
 

به نظر شما قبل از اینکه یک حشره طعمه عنکبوت بشه٫ کی می فهمه که توی تور افتاده و راه فراری نداره؟

عنکبوت تارهای بسیار ظریف و نامرئی را سر راه غذای لذیذش میتنه تا در فرصتی مناسب اونو شکار کنه و دلی از عذا در بیاره. لابد میپرسید چه ربطی داره ؟

ربطش اینکه عنکبوتهای سیاه شیطان اینبار ملت و اعتقاد پاکشون رو به عنوان غذا و طعمه نشانه رفتن. الیاس رو به میدان فرستادن تا تار شکارچی را بتنه و افکار مردم را به بند بکشه. عنکبوت سیاه٫ اینبار بزرگان تاریخ ساز جهان و پیامبر عزیز خدا ((الیاس)) را به تمسخر گرفته و بی اعتبار می کنه و با یه پوزخند همه ما رو مهمون حماقت عاملانش کرده.

حیف از فکرهای تازه که خوراک دسیسه ها بشن. حیف از شعور انسانی که به مسلخ کشیده بشه و حیف از ملتی آریایی با افتخار اسلام که قربانی اهداف کوتاه نظران بشه!

حیف....

  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 20:25  توسط نکته بین  | 

... شنیده بودیم که میگفتند شیطان آدم را با زن فریب داد. بابت این حکایت بی اساس که زن عامل شیطان است، زنان چه بی عدالتی ها که ندیدند. البته کم کم و شاید به زودی این اتهام کمرنگ شده و به فراموشی سپرده گردد. چرا که باب همجنس بازی در جامعه ما هم گشوده شده است و حتی رسماً در سریالهای تلویزیونی آن را تبلیغ می کنند. مثلاً در سریال اغماء رابطه ی عاشقانه ای میان شخص مجهول الهویه: الیاس و جراح سرشناس به نام پژوهان را به تصویر می کشند. هر چند که با توجه به نام این پزشک، ایشان تحصیل کرده و متشخص و از همه مهمتر دارای فرزند و نیز داغدار همسر محبوبی!!!! از دست رفته اند اما هیچیک نمی تواند مانعی بر هوسرانی وی گردند. او آنقدر به الیاس دل داده که عشق او، چشمانش را بر حقایق کور کرده است. بدون الیاس زندگی برای دکتر غیر ممکن شده است. این آینده همان عشقی است که به مولود، یعنی همسر از دنیا رفته اش ابراز می کرد و به بهانه غم مرگ او خود را رها کرد. آنقدر بی خود شده که حتی چشم و نگاه ناپاک بر دخترش را نمی بیند و حتی او را در معرض آن قرار میدهد  و همه این کارها برای آن است که الیاس او را رها نکند.

راستی بهتر نبود الیاس ریش نداشت؟      

 

  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 14:37  توسط نکته بین  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM